|
بی تو خورشید چقدر غمگین است بی تو غمگینی من سنگین است بی تو هر لحظه به ایامی رفت بی تو ایام به ناکامی رفت بی تو آرام نگیرد دل من بی تو این دل شده مشکل من بی تو مهتاب در این شبها نیست بی تو شبهای جهان زیبا نیست بی تو"دامن شب هم خاموش بی تو خاموش نگردد این جوش + نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388 13:38 توسط شهرزاد |
به کجا میروی؟ صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا؟قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند خنده کن عشق نمک گیر شود بعدبرو یک نفر حسرت لبخند تورا میبارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو + نوشته شده در دوشنبه 18 آبان1388 13:31 توسط شهرزاد |
آن زمانها روشنایی عادت آیینه بود مهربانی آفتاب صادقی در سینه بود نبض هستی می تپیداز لابلای سادگی قلب گرمش بی خبر از انجماد کینه بود کودکی بود و عروسکها وقند قصه ها شنبه افسانه ها شیرین چنان آدینه بود حوض رویا غرق شادی بودو بر فواره اش آرزوهاچون نگین بر حلقهءزرینه بود غنچه های کودکی راباغبانروزگار چیدو بر تکراردستش لایه های پینه بود غم وزیدوشوقمان را تا فراموشی کشاند خسم حسرتها ولی حیران بر این گنجینه بود مهربانی زیر بار کینه ها وقتی خمید خاطراتی سایه گون بر سینهءآیینه بود + نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388 19:20 توسط شهرزاد |
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388 19:3 توسط شهرزاد |
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388 20:39 توسط شهرزاد |
+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 13:48 توسط شهرزاد |
+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388 21:21 توسط شهرزاد |
هنگام جدایی هرکس اندیشه ای دارد جدایی دست بی رحمی ست در تاراج دلتنگی یکی شاد است از راهی شدن تا شهر رویاها یکی همچون شقایق غرق درامواج دلتنگی یکی هنگام رفتن هیچ نشناسد سر از پایش یکی دیگر دلش خون است و در دل خنجری دارد یکی خرسند از دل کندن است و تشنه رفتن یکی حیرانسرگردان خیال دیگری دارد یکی با چهره آرام میگوید خداحافظ یکی دیگر سکوتش ارزش والاتری دارد یکی وقت جدایی طاقتششش کم میشود اما یکی بر شانه های خسته اش کوه غمی دارد خداوندا جدایی راز راه بندگان بردار تو میدانی جدا گشتن چه درد مبهمی دارد + نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388 20:54 توسط شهرزاد |
|