كد آهنگ
كد موسيقی
عصر یک جمعه ی دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،
زمین مرد، زمین مرد ،
خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی…
شعر: سید حمیدرضا برقعی
برای من خواندن اینکه شن ساحل ها نرم است کافی نیست
می خواهم تا پای برهنه ام نرمی آن را حس کند .
معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد برای من بیهوده است.
آندره ژید
خیانت
شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...
خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !
خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...
خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد!
صبر خدا
عجب صبری خدا دارد
اگرمن جای او بودم
همان یک لحطه اول
که اول ظلم را میدیدم ازمخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبای وزشتی
بروی یکدیگر ویرانه می کردم
که در همسایه صدها گرسنه .
.چند بزمی گرم عیش نوش میدیدم.
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میکردم
که میدیدم یکی عریان ولرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین زمان را واژگون مستانه می کردم
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خودجای خود بنشیندکه تاب تماشای تمام زشتیهای این مخلوق را دارد
وگرنه من بجای او چو بودم
کی عادلانه سازشی با جاهل وفرزانه میکردم
وحشت تنهائی
خدایا وحشت تنهائیم کشت
کسی با قصه من آشنا نیست
در این عالم ندارم همزبانی
به صد اندوه می نالم -روا نیست -
شبم طی شد کسی بر در نکوبید
به بالینم چراغی کس نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام
دلم از اینهمه بیگانگی سوخت
بروی من نمی خندد امیدم
شراب زندگی در ساغرم نیست .
بیا ای مرگ جانم بر لب آمد
بیا در کلبه ام شوری برانگیز
بیا شمعی به بالینم بیفروز
بیا شعری به تابوتم بیاویز!
دلم در سینه کوبد سربدیوار
که این مرگ است و بر در میزند مشت!
بیا ای همزبان جاودانی
که امشب وحشت تنهائیم کشت!
آن جوان بخت که می زد رقم خیر و قبول
بندهء پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
شاید از پیک صبا از تو بیاموزد کار
زآنکه چالاک تر از این حرکت باد نکرد
سازنده ترین کلمه گذشت است ان را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه ما است ان را به کار ببر
عمیق ترین کلمه عشق است آنرا ارج بنه
بی رحم ترین کلمه تنفر است از بین ببرش
خود خواهانه ترین کلمه من است ازان حذرکن
ناپایدار ترین کلمه خشم است با آن مقابله کن
رساترین کلمه وفاداری است سر عهدت بمان
کاش که تو در کنارم بودی....
سخنان ملاصدرای شیرازی
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشودیتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزیداز ناجوانمردیهــا.ناراستی ها.نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!
قانون طبيعت
اگر عشق بيشتري مي خواهي بيشتر عشق بورز
و اگر مهرباني بيشتري مي خواهي بيشتر مهربان باش
اگر ادراك و توافق و احترام را طالبي درك كن و احترام بگذار
و اگر مي خواهي مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند
صبر و ادب داشته باش
اين قانون طبيعت است و در هر جنبه از زندگي تعمال مي شود.
زندگي تو حاصل يك تصادف نيست بلكه آينه اي است از كارهاي خودت.
تقصیر کسی نیست
تقصیر کسی نیست که من دل نگرانم
افروخته ام دلزده ام سوخته جانم
تقصیر کسی نیست که من در تب و تابم
تسلیم هراسم گره افتاده به خوابم
تقصیر تو هم نیست که تو خوبترینی
بی قیدی و این دلهره را خوب نبینی
تقصیر دل ساده و دنیای کثیف است
این قافیه ها نیز سر اغاز ردیف است
تقصیر من مظطرب بی پر و بال است
کاین دل به دل وحشی تو بند و بال است
سلام
بالاخره من بعد از گذشت حدود 2 سال که در اوج بحران ومشکلات
دست و پا میزدم و واقعا نمیدونستم باید چه کنم بایک مبارزهء نا عادلانه
تونستم یکی از بزرگترین گرفتاری هامو به لطف و یاری خدای بزرگ
شکست بدم.
البته دوریم از دخترقشنگم هنوز به قوهء خودش باقیه ولی پیروزیم تو این
مورد هم زیاد دور نیست . خدارو هزاران بار شکر میکنم چرا که من بدون
لطف و کرم و بزرگی اون هیچم
من به اين جمله نمي انديشم.
به تــــو مي انديشم.
اي سرپا همه خوبي!
تک و تنها به تــــو مي انديشم.
همه وقت، همه جا،
من به هر حال که باشم به تــــو مي انديشم.
تــــو بدان اين را، تنها تــــو بدان.
تــــو بيا؛
تــــو بمان با من، تنها تــــو بمان.
جاي مهتاب به تاريکي شبها تــــو بتاب.
من فداي تــــو ، به جاي همه گلها تــــو بخند.
اينک اين من که به پاي تــــو در افتادم باز؛
ريسماني کن از آن موي دراز؛
تــــو بگير؛ تــــو ببند؛ تــــو بخواه.
پاسخ چلچله ها را تــــو بگو.
قصه ابر هوا را تــــو بخوان.
در دل ساغر هستي تــــو بجوش.
من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛
آخرين جرعه اين جام تهي را تــــو بنوش ...
فریدون مشیری
برگ درانتهای زوال می افته ومیوه درانتهای کما ل
بنگرکه چگونه می افتی:چون برگی زرد یا سیبی
سرخ؟!
عشق یعنی پاکی وصدق وصفا
خودشناسی حق شناسی ازوفا
عشق یعنی دوربودن ازخطا
بنده بودن خلوت دل با خدا
عشق یعنی نفس راگردنزدن
پاک وطاهرگشتن روح وبدن
عشق یعنی صیقل زنگاردل
دیدن اسرارغیب درجام دل.
شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما
آرزویش را داشتیم, ولی حال که
به آن دعوت شدیم بگذار تا
میتوانیم برقصیم.....
بی تو خورشید چقدر غمگین است
بی تو غمگینی من سنگین است
بی تو هر لحظه به ایامی رفت
بی تو ایام به ناکامی رفت
بی تو آرام نگیرد دل من
بی تو این دل شده مشکل من
بی تو مهتاب در این شبها نیست
بی تو شبهای جهان زیبا نیست
بی تو"دامن شب هم خاموش
بی تو خاموش نگردد این جوش
به کجا میروی؟
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا؟قدر دگر صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
تو اگر گریه کنی بغض منم میشکند
خنده کن عشق نمک گیر شود بعدبرو
یک نفر حسرت لبخند تورا میبارد
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو
كد ماوس